|
۱- (گناه یا جرم) بخشیدن، گذشت کردن، اغماض کردن، عفو کردن،
آمرزیدن
the priests had the power to remit sins
کشیشان قادر بودند که گناهان را ببخشند.
۲- (بدهی و مسئولیت و غیره) بخشودن، معاف کردن
the old farmer's back taxes were remitted
مالیاتهای عقب افتادهی کشاورز پیر مورد بخشودگی قرار گرفت.
۳- بازپرداخت کردن، پس دادن، (از نظر مالی) جبران کردن
the striking worker's pay was remitted
مزد کارگران اعتصابی پرداخت شد.
۴- (درد و بیماری و غیره) فروکش کردن، فرو نشاندن، بهبود یافتن،
بهتر شدن، تسکین یافتن یا دادن
it was a great hope, a hope that remitted all pains
امید بزرگی بود، امیدی که همهی دردها را فرو نشاند.
۵- کاستن
we must not remit our efforts
نباید کوششهای خود را کم کنیم.
۶- ارجاع کردن، احاله کردن
the case was remitted to a special committee
آن قضیه را به کمیسیون ویژهای ارجاع کردند.
his claim has been remitted to a lesser court
ادعای او را به یک دادگاه پایینتر ارجاع کردهاند.
۷- (به ویژه پول) فرستادن، حواله کردن، ارسال کردن
please remit promptly by check or money order
لطفا وجه را فورا از طریق چک یا حوالهی بانکی ارسال دارید.
the full amount must be remitted in five days
کل مبلغ باید ظرف پنج روز فرستاده شود.
۸- رجوع شود به: ۹ remand- عقب انداختن، به تعویق انداختن، به
بعد موکول کردن، پس افکندن
they remitted the consideration of the matter until the next session
آنها رسیدگی به موضوع را تا جلسهی بعد به تعویق انداختند.
۱۰- (قدیمی) تسلیم کردن، صرفنظر کردن ۱۱- بازپرداخت، ارسال
پول ۱۲- (انگلیس) حوزهی مسئولیت یا اختیارات یا اطلاعات، صلاحیت
re.mit¯ment, n. re.mit¯table, adj. re.mit¯ter, n.
|