ایران: ۸:۴۱ بعدازظهر
چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۳

لطفا واژه مورد نظرتان را به انگلیسی یا فارسی تایپ کنید و کلید جستجو را بزنید   
Farsi123
   
    
                    کلیدهای تلفظ      حالات دستوری
or.der
order  (ôr¯dər)

شنیدن تلفظ
۱- ترتیب، نظم، سامان، قوام، دهناد، سرواد
they stood in a line in order of height
آنها به ترتیب قد در خط ایستادند.
the established order
ترتیب معمول
according to the following order
طبق ترتیب زیر

۲- رتبه، طبقه(ی اجتماعی)، ارج، رده، رسته، درجه، سلک
the troops advanced in good order
لشگریان به طور منظم پیشروی کردند.
a world power of the first order
قدرت جهانی برتر
the higher orders of the society
طبقات بالاتر اجتماع
the priestly order
طبقه‌ی کاهنان (کشیشان)

۳- پیروی از قانون، نظم و ترتیب اجتماعی، نظم عمومی
we must have order or else we shall perish
باید نظم و ترتیب داشته باشیم والا نابود خواهیم شد.
to restore order in a lawless society
اعاده‌ی نظم و ترتیب در یک جامعه‌ی بی‌قانون

۴- طرز قرارگیری و ترتیب چیزها یا رویدادها: سلسله، زنجیره،
سازگان، رده‌بندی، طبقه‌بندی، زینه‌گذاری، سازمان، سامان ۵- مدال،
نشان، دریافت کنندگان نشان، دارندگان مدال، رسته‌ی دارندگان نشان
بخصوص
the order of merit
نشان لیاقت

۶- وضع، حالت، نهشت، بود وارش
the motor is not in working order
موتور خراب است.
the factory is now in working order
کارخانه اکنون خوب کار می‌کند.
I found the piano in the worst possible order
پیانو را در بدترین وضع ممکن یافتم.

۷- فرمان، حکم، دستور، امر
by whose order?
به دستور چه کسی؟
he failed to carry out his superior's orders
او در انجام اوامر مافوق خود کوتاهی کرد.
he refuses to take orders
او از پذیرش دستور خودداری می‌کند.

۸- نوع، گونه، قسم، جور
an order of mind which is perpetually modern
نوعی تفکر که تا ابد امروزی است.
sentiments of a high order
احساسات از نوع عالی
products of low order
محصولات نامرغوب
emergencies of this order
این گونه سوانح

۹- (دادگاه یا نیایش کلیسایی یا گردهمایی) روش معمول ۱۰-
سفارش (برای خرید و غیره)، (کالا یا خدمات) سفارش داده شده،
سفارشی، فرمایش، سپارش، (رستوران و غیره) خوراک سفارش داده
شده، پرس
an order for goods or services
سفارش کالا یا خدمات
to deliver a grocery order
اجناس سفارشی از دکان بقالی را تحویل دادن
an order of coleslaw
یک پرس سالاد کلم
the order arrived in good condition
کالاهای سفارش داده شده سالم به دستمان رسید.
engines built to the order of the ministry
موتورهایی که طبق سفارش وزارت خانه ساخته شده‌اند

۱۱- (معماری) هریک از سبک‌های معماری کلاسیک (یونانی و رومی)
که با شناخت شکل ستون و سرستون معین می‌شود، سبک معماری، نوع
ستون (رجوع شود به: doric و ionic و corinthian) ۱۲- (رده‌بندی
گیاهان و جانوران) راسته (زیر رده و بالای تیره قرار دارد) ۱۳-
(اقتصاد و دارایی) دستور پرداخت (کتبی)، دستور تحویل، دستور استرداد
۱۴- (دستور زبان) جمله‌بندی، طرز قرارگیری واژه‌ها، انسجام
the word order of a sentence
ترتیب واژه‌ها در یک جمله

۱۵- (حقوق) حکم دادگاه، حکم قاضی، رای پارلمان، تصمیم شورا
court order
حکم دادگاه

۱۶- (ریاضی) رایش، مرتبه، درجه، دوره، رایشی، ترتیب اعداد، ردیف
نمرات، تعداد ستون‌ها (یا ردیف‌ها)
ordered numbers
اعداد مرتب، شماره‌های رایانه

۱۷- (الهیات مسیحی) هریک از نه طبقه‌ی فرشتگان، رتبه‌ی فرشته،
رتبه یا طبقه‌ی کشیشان، (معمولا جمع) مقام کشیشان، انتصاب رسمی
کشیش (holy orders هم می‌گویند)، (قدیمی) کشیش را رسما منصوب
کردن ۱۸- مرتب کردن، سامان دادن، منظم کردن، سر و صورت دادن
I am going to order my affairs and then leave
می‌خواهم کارهایم را سر و صورت دهم و بعد اینجا را ترک کنم.
an ordered society
اجتماع منظم
Sherry ordered the chairs around the table
شری صندلی‌ها را دور میز چید.

۱۹- حکم کردن، فرمان دادن، دستور دادن، امر کردن
the judge ordered him to be arrested
قاضی حکم بازداشت او را صادر کرد.
the soldiers were ordered to advance
به لشگریان فرمان پیشروی داده شد.
he ordered me out of the house
به من دستور داد که از خانه بروم.

۲۰- (کالا یا خدمات و غیره) سفارش دادن
to order merchandise
کالا سفارش دادن
I ordered two hamburgers and a cup of coffee
من دو همبرگر و یک فنجان قهوه سفارش دادم.
the ordered shoes were delivered yesterday
کفش‌های سفارشی دیروز تحویل داده شد.

۲۱- نظام، روش
the medieval economic order
نظام اقتصادی قرون وسطی
the new order in literary criticism
روش نوین در نقد ادبی

۲۲- مقیاس، اندازه، میزان، حد، حدودا
a population of the order of 40.000
جمعیتی به میزان ۴۰ هزار نفر
● order about (or around)
قانون و نظم عمومی
● law and order
به مقیاس، در حدود، تا اندازه‌ای همانند
● on the order of
سفارش داده شده (ولی هنوز تحویل نشده)
● on order
حواله
● money order
تحکم کردن، (زیادی) دستور دادن
don't order me around, I am not your servant!
به من تحکم نکن، نوکرت نیستم!
or¯derer, n.
در وجه، به حواله‌کرد
● to the order of
طبق سفارش، سفارشی، طبق دستور
● to order
(امریکا - عامیانه) کار دشوار
● tall order
منظم و مرتب کردن، سامان بخشیدن
● set in order
به سرعت، بدون تاخیر، بی‌معطلی، زود
● in short order
the radio is out of order
۱- درست (یا خراب) ۲- خارج از ترتیب یا نوبت، مغشوش
● in (or out of) order
جلسه را رسمی کردن، (در جلسه) درخواست رعایت سکوت را کردن
● call to order
بنا به دستور، طبق حکم، به فرمان
● by order of
شدید).
انفجارها به دو نوع کلی تقسیم شدند: حد پایین و حد بالا (ضعیف و
رادیو خراب است.
don't speak out of order!
او سخت کار می‌کند تا پول بیشتری به دست آورد.
he works hard in order to make more money
به منظور، برای آنکه، تا، تا اینکه
● in order to
تا این که، به منظور
● in order that
۳- خلاف مقررات و دستور جلسه

خارج از نوبت صحبت نکنید!
explosions were divided into two general types: low order and high order



contact@farsi123.com

© 2004-2011 Farsi123
Version 4.4